تبليغاتX
همسفرپیک صبا

مدادرنگی زندگی

دوستی می گفت زندگی قطاری است که از یک مبدا تا یک مقصد بدون هیچ ایستگاهی ناگزیر پیش می رود .

اما من می گویم زندگی قطاری است که از سرزمینهای مدادرنگی می گذرد ، گاهی زرد است ، گاهی قرمز ، گاهی آبی ، سیاه و ... در نهایت سفید !

و چه ساده اند انسانهایی که به یک رنگ دل می بندند و به سرزمین بعدی امید ندارند . دلم به حالشان می سوزد .

گاهی خسته بودن هم احساس خوبی است ، حواس آدم را جمع می کند !! اینکه بعضي اوقات به هیچ چیز فکر نکنیم برای زندگی لازم است . همان رنگ وسط مدادرنگی : آبی ! ترش مزه !!

گاهي سرشار از انرژي هستي ، پربودن ، تحرك : نارنجي !

گاه چشمانت بسته است و جز «سياهي» هيچ نمي بيني !

گاه شادابي و سرزندگي «سبز» وارد زندگي ات مي شود !

و گاه احساس وجودت را پر مي كند ؛ كاملا «دلزده» اي : قرمز !

و در نهايت «سفيدي» كه آرامش و لذت زندگي به تو مي دهد.

تصميم دارم همه رنگهاي زندگي ام را احساس كنم ...

 


 

نوشته شده توسط صبا در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت


زندگي نامه بيل گيتس(موسس شرکت مايکروسافت)

 

ويليام هنري گيتس سوم مشهور به بيل گيتس (Bill Gates) رئيس و موسس شرکت مايکروسافت. در حال حاضر مايکروسافت با بيش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 ميليارد دلار در پايان سال مالي 2001 يکي از موفقترين شرکتهاي ايالات متحده امريکا و يکي از راهبران صنعت کامپيوتر بوده است.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت


حرفای دل

 

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله را بگشا تو به اندازه ی یک دنیایی.

 


 

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد.

 دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد

 


 

یه جمله ناب:

برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید.

 


 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 15:3 موضوع | لینک ثابت


یک نفر یک موقعی

یک نفر یک موقعی میگفت:

کارکن  آنگونه که  نیازی به پول نداری.

عاشق باش  آنگونه که هیچ کسی شماراناراحت نمی کند.

برقص  آنگونه که کسی شمارا تماشا نمی کند.

بخوان  آنگونه که هیچ کس صدایتان را نمی شنود.

زندگی کن  آنگونه که بهشت برروی زمین است.

 


 

نوشته شده توسط صبا در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 6:18 موضوع | لینک ثابت


خدا وشیطان

آیا شیطان وجود دارد؟

آیا خدا شیطان را خلق کرده؟

استاد دانشگاه با این سؤالها دانشجویان را به چالش ذهنی می کشاند.

آیا خداوند هرچیزی را که موجود است خلق کرده است؟

دانشجویی باقاطعیت پاسخ داد: بله خدا هرچیز را خلق کرده است.

استاد گفت: چون خدا همه چیز را خلق کرده است پس شیطان را نیز او خلق کرده است.

چون شیطان نیز وجو دارد و خدا انسان را بر انگاره خود آفریده ومطابق قانون که کردار ما نمایانگرماست،خدانیز شیطان است.

دانشجوآرام نشست و پاسخی نداد.

استاد با رضایت از خودش خیال کرد عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

دانشجوی دیگری دستش را بلند کردوگفت: استاد میتوانم از شما سؤالی بپرسم؟

استاد پاسخ داد:البته. شاگرد ایستاد و پرسید:

استاد سرما وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: این چه سؤالی است البته که سرما وجود داردآیا تاکنون سرما را حس نکرده ای؟دانشجویان دیگر به سؤال دانشجوی جوان خندیدند.

دانشجوی جوان گفت: در واقع سرما وجود ندارد مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبود گرماست.

موجود یا شیی را می توان آزمایش و مطالعه کرد وقتی انرژی داشته باشد و یا آنرا انتقال دهد و گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شیی انرژی اش را انتقال دهد و یا آنرا داشته باشد.

صفر مطلق نبود کامل گرماست تمام مواد در صفر مطلق بدون حیات و بی حرکتند.پس سرما وجود ندارد و این کلمه را بشر برای اینکه نبود گرمارا توصیف کند خلق کرده است.

دانشجو ادامه داد: استاد تاریکی وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد.

دانشجو گفت: دوباره اشتباه فرمودید، تاریکی هم وجود ندارد . تاریکی در حقیقت نبود نور است.

در آخر دانشجو از استاد پرسید: آقا آیا شیطان وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: البته همانطور که قبلا گفتم ما او را هر روز میبینیم. او هر روز در مثالهایی از رفتارهای غیرانسانی بشر نسبت به همنوع خود دیه می شود او در جنایتها و خشونت های بیشماریکه در سرتاسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد.

دانشجو باپرخاش گفت: آقا شیطان هم مثل تاریکی و سرما وجود ندارد و تنها ساخته دست بشر است. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مانند سرما وگرما کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.خدا شیطان را خلق نکرده بشر شیطان را خلق کرده تا نبود خدا را توصیف کند.

شیطان نتیجه کمبود وجود خدا در ذهن بشر است. وقتی عشق به خدا و یا عشق به همنوع وجود ندارد اعمال خود را به شیطان نسبت می دهیم و به اسم خدا به جنگ می رویم و حزب خدا راه می اندازیم!

 

نام این دانشجوی جوان آلبرت انشتین بود.

 


 

نوشته شده توسط صبا در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 16:55 موضوع | لینک ثابت


تولدت مبارک

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت


دارا و سارا

دارا موبایل دارد

سارا حجاب ندارد !

یک عمر خوانده بودیم ،

دارا انار دارد...

در دستهایش امروز

(سارا) تفنگ دارد

با دشمنان (دارا)

او قصد جنگ دارد

هنگام جنگ دادیم

صدها هزار دارا

هم کوچه های ایران

مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید

با جبهه ها عجین شد

در فکه و شلمچه (دارا) روی زمین شد

چندین هزار دارا

با (خود) یا که سربند

یا تکه تکه گشتند

یا که اسیر در بند

سارا  ی درگیری

در مهران شده شهیده

دارا کجاست ، او در اروند آرمیده

صدها هزار (سارا) ، چشم به حلقه در

از یک طرف و دیگر، چشمی زخون دل تر

(سارا) سوال می کرد : (دارا) کجاست اکنون؟

دیدن شعله ها را، در قایقش به مجنون ، خون گلوی دارا،

آب حیات دین است ، روحش به عرش جسمش ، مفقود در زمین است.

 


 

نوشته شده توسط صبا در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت


یک e-mail از طرف خدا...

 
 
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چندکلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي. وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات باخبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تودر حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي. اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور باديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي... 

                               دوست و دوستدارت:خدا


 

نوشته شده توسط صبا در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت


گزیده ای از سخنان دکتر آزمندیان

 

این اصلا مهم نیست که چه کسی بودی و چی داری، مهم اینه که می خوای تبدیل به چه آدمی بشی

 و باید خودتو برای یک تحول بزرگ آماده کنی!

برای رسیدن به دستاوردهای بزرگ باید تبدیل به انسان بزرگی بشوی!

انسانی فردا به دستاوردی میرسد که امروز رؤیایی در سر داشته باشد

همه چیز از خواستن شروع میشود، باید به خواستن عادت کنی

!If life is worth living, is worth recording  به این معنا که اگر این دنیا ارزش زندگی کردن دارد،

ارزش ثبت کردن هم دارد. یعنی اگر چیزهایی از زندگیتون می خواین ارزش دارن همین الان تمامشونو

یادداشت کنیدیک دفتر تهیه کنید و اهدافتون رو در اون یادداشت کنید و روی جلدش بنویسید:

"دفتر ثبت موفقیتها و شگفتیهای زندگی من!

بیایید امروز، آینده خود را کشف کنیم

بیایید بیشتر به آینده مان توجه کنیم، زیرا قرار است بقیه عمرمان را در آن سپری کنیم

ما محکوم به تقدیر نیستیم، اما محکوم به تغییر هستیم

گذسته سراسر هزینه است و آینده سراسر سرمایه

وقتی انتظارات مثبت از آینده دارید، اتفاقات خوشایندی در زندگی شما رخ می دهد

هر موفقیتی یک نگرش جدیدتر به انسان می دهد و تعامل نگرشها و موفقینها پیشرفت سیستم را ایجاد می کند

Fake it, to make it یعنی الکی بگو می تونم تا واقعا بتونی

اگر آینده خود را طراحی نکنید، انگار که شکست خود در در آینده طراحی کرده اید

احساس خوب شما از زندگی به خاطر این نیست که دنیا بر وفق مراد توست، بلکه به خاطر این است که تو

احساس خوشبختی می کنی

کشف حقیقی نه یافتن سرزمینی جدید است، بلکه دیدن با چشمانی جدید است

موفق باشید.

 


 

نوشته شده توسط صبا در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت


سخنی از گوته

گوته می گوید:
   «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»،
   «اگر سالم نیستی، هستندافرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»،
   «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»،
   «اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»،
   «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»،
   «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»،
   «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.»


 

نوشته شده توسط صبا در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت